سفید
|
||
خبقضیهازاینقرارهکهدیوونههاازهمهعاقلترنوعاقلاازهمهاحمقترنواگهبهاندازهکافیعاقلباشی میدونیکهحرفیکهزدمتناقضداره
الم تر ان الله انزل من السماء ماء فسلکه ینابیع فی الارض ثم یخرج به زرعا مختلفا الوانه ثم یهیج فتراه مصفرا ثم یجعله حطاما ان فی ذلک لذکری لاولی الالباب زمر 21
آیا نمی بینی که خدا آب را از آسمان فرود آورد و آن را به شکل چشمه ها در زمین روان ساخت و بعد از زمین کشتزارهای رنگارنگ پدید می آورد سپس خشک می شود، آن گاه آن را زرد می بینی و بعد خاشاکش می گرداند؟
انگار که از اول تا آخرش و برات تعریف کرده باشن
یک جور آرامش نابی توش هست
وقتی که هر چی که می بینی.. از اول تا آخر آیه رو - با هم - توش ببینی.. حس کنی.. ..
فرض کنید چهار ساله اید و شخصی پیشنهاد زیر را برایتان مطرح می کند: یک شیرینی در اطاق می گذاریم و می رویم. اگر توانستی تا برگشتنمان صبر کنی و شیرینی را نخوری، یک شیرینی دیگر جایزه می گیری. اما اگر صبر نکردی فقط همین شیرینی را می خوری.
بهش میگن آزمون کنترل تکانه.
بعضی از بچه های چهار ساله برای حدود 15 تا بیست دقیقه طاقت فرسا مقاومت کردن. اونا برای مقاومت در برابر وسوسه شیرینی چشمهاشون رو می گرفتن تا مجبور نباشن به شیرینی وسوسه گر نگاه کنن، یا سر خودشون و تو دستاشون می گرفتن، یا با خودشون صحبت می کردن، آواز می خوندن، با دستا و پاهاشون بازی می کردن یا حتی سعی میکردن بخوابن.
اونا به عنوان پاداش دو تا شیرینی می گرفتن. اما اونایی که تکانشی تر بودن، همون یدونه شیرینی رو درست چند ثانیه بعد از رفتن آزمونگر که اتاق رو برای انجام "کارش" ترک کرده بود قاپیدن!
به هر حال خواستم تاکید بکنم که "کنترل تکانه"
در رسیدن به اهداف بلند مدت نقش خیلی مهمی داره.
یه چیزی بگم 
اینکه خدایی باشد، هست که همه چیز را بسپاری به ش و خیالت هم ازش راحت باشد که خوب راهنمایی انتخاب کردی ]لامپ[ که مگر قرار است این : اینجه چکار میکنم و چه باید بکنم و ... را تک و تنها جواب بدهی؟ که بعدش ببینی یک هو وسط رینگ تنها ماندی و ...
آره
اینجور نباشه که فقط در سختی حواس ت به خدا پرت شه. چه در همه حال کلی ی ی سوال بی جواب هست که راهنماش خداست
کلی ی ی ! ]لامپ!لامپ! لامپ![
هدایت! که اگر گم شده م. که اگر هزار تو که نه هزار هزار تو هم باشد، راهنما که باشد، چه غم هست؟ هان؟
که ایمان که باشه ترس نیست. بازی با لغت نیست. ایمان به نیرویی برتر، به خدا! ]لامپ[!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین
الرحمن الرحیم
مالک یوم الدین
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم
غیر المغضوب علیهم
و لا الضالین
والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا وان الله لمع المحسنین عنکبوت (69)
چقدر من با این آیه زندگی کردم.. میدونی چی میگفتم؟ میگفتم هل جزا, الاحسان الا الاحسان؟ بعد میگفتم یعنی اگه احسان کنی خدا برات جهاد میکنه؟ ... ... ...
فاذا مس الانسان ضر دعانا ثم اذا خولناه نعمة منا قال انما اوتیته علی علم بل هی فتنة ولکن اکثرهم لا یعلمون زمر(49)
مادرم یه بسته خرمالو خریده
هنوز کال ن
بوی آذر میاد 
!!!
آذره که
من خوابما
خواب م م م م 
بله اینجا، اگر چراغ سبز بود و 100 ثانیه وقت داشتید، با سریعترین سرعت ممکن از چراغ عبور کنید! چرا که شاید تا سه ثانیه دیگر چراغ قرمز بشود. 
خب این کتاب شناخت درمانی دیوید برنز* اصلن یه جور دیگه ای به دنیا نگاه میکنه.
مثل اون موقعی که میگه اشتباه رایج اینه که اگر "حال" داشتم کاری رو میکنم. در حالی که اکثرا باید کاری رو بکنی و حالشم بعد پیدا میکنی.
که من بار ها شد که بخاطر حال نداشتن، کارها ی زیادی رو عقب انداختم و بعد احساس گناه کردم. خودم رو محکوم کردم و ..
که به تاریخ اسفند هشتاد و هشت جلسه مصاحبه کذا رو نرفتم. و انقدری احساس گناه کردم که هنوزم که یادم می افته خودم رو محکوم میکنم و ..
که با تاریخ فلان و فلان و فلان و ... عروسی دوستمی بود که نرفتم. چون حالم خیلی خراب بود.
که به تاریخ 22 آبان 90 ساعت 5 هم نرفتم. و هی خودم رو محکوم می کنم.
اخساس خوبی نیست.
بدیش هم اینجاست که این خود محکوم کردن های مادامالعمری فقط به خراب تر شدن همان حالی منجر می شود که باعث همین مواردی شده که باعث خود محکوم سازی شده.
یعنی یک دور باطل...
یعنی شاید گول خوردم. حتما گول خوردم. راهش احساس گناه کردن نیست خب. این یک چیز منفعلانست. بهترش اینه که این احساس گناه که شد، که علامت خطره. آدم بهش توجه کنه و یک عمل مناسبی انجام بده. سعی کنه جبران کنه. سعی کنه کسی که از خودش رنجونده رو از دلش در بیاره. نه که همش غصه بخوره و هم خودش رو نابود کنه و هم هیچ کار دیگه.
حس کردم این هم یکی از دورهای باطلیه که به کلیتش توی جلسه ی کذای تفسیر قرآن گفته شده بود راجع بهش.
که آدم، بما هو آدم، همیشه به نفع خودش میخاد عمل کنه. چی میشه که گاهی به سمت نابودی خودش پیش میره؟
جواب این بود که گول خورده. یک چیز دیگه ای که تمایل به نابودی مطلق انسان داره، چیزی که منجر به نابودیش میشه رو طوری براش زینت میده و نشون میده و توجیه می کنه که انگار به نفعشه. و آدم هم با نیت اینکه اون چیز برای بقاش مفیده گول میخوره و خودش رو نابود میکنه.
آره، احساس گناه خوبه. ولی وقتی که به یک عمل فعال منجر بشه. نه اینکه یک حال خرابتری رو درست بکنه که اون حال خرابتر یک احساس گناه بیشتری رو بیاره با خودش و یک دور... ... ...
از این دورها زیاد تجربه کردم..
اون چند سالی که می ترسیدم.. در حد جنون می ترسیدم..
اون چند سالی که مضطرب و افسرده بودم.. که گاهی شاید نیم ساعت بیدار بودم در شبانه روز و بقیش هم توی خواب کابوسهای اضطراب زا می دیدم و ...
و این دور های احساس گناه..
و این ها حلقه های تو در توی زیادی هستند که شیطان فکر های نادرستشون رو توی ذهنم کاشته بوده.
که باید جدی تر باور کنم که میگه: باباجون! با چه زبونی بگم؟! شیطان دشمن شماست. به کنتر از تکه پاره کردنتون هم راضی نیست. پس دشمن بگیریدش.
و بعد جدی تر کمر به نابودی این افکار نصفه درست ِ نابود کننده ببندم.
*"از حال بد به حال خوب" نوشته دیوید برنز، ترجمه مهدی قراچه داغی

به بن بست ها فکر کنی
به تناقض ها که بدتر از بن بست هاست
که اگر بن بست را می شود برگشت و از راه دیگر رفت
تناقض را نه می شود رفت
نه برگشت
بعد یادت بیاید
یجعل له مخرجا..
که تناقضی اگر هست
بن بستی اگر هست
یک جای کار بدجوری می لنگد
یک مکانیزمی هست که مغز انسان در اولین مواجهه ها با یک موضوعف بیشترین حس ها رو برای دفعات بعدی مواجهه ثبت میکنه
یک مثال نسبتا ژیچیدده:
من نشستم جلوی لپ تاپ. داداشم هرچی میگه گوش نمیدم. حواسم تو صفحه لپ تاپه. بعد میاد یهو در لپ تاپ و می بنده و من کفرم در میاد. چند بار این حرکت تکرار می شه در موقعیت های مختلف.
نتیجه: هر موقع در لپ تاپ رو یهویی ببندم، حالم بد میشه. بدون اینکه علت اولیه وجود داشته باشه. حتی اگه خودم ببندمش و یا کاری هم دیگه نداشته باشم باهاش.
بهش میگن مکانیزم شرطی شدن.
و خیلی اوقات آدمیزاد گرفتار شرطی شدگی های ظریفی میشه که اکثر اوقات هم خودش هم خبر نداره از کجاست.
امن هو قانت آناء اللیل ساجدا وقائما یحذر الآخرة ویرجو رحمة ربه قل هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون انما یتذکر اولوا الالباب زمر(9)